حجاریان: اصلاحات يک پروژه نسبتا محافظه کارانه است و اصلا راديکال نيست
روزنامه اعتماد ـ ثمينا رستگاری: از اينکه تئوريسين اصلاحاتش بنامند خوشحال نمی شود، پس ما هم او را تئوريسين اصلاحات نمی خوانيم. او اکنون اصلاحات مجسم است، بريده بريده سخن می گويد، برای ايستادن بايد به همراهی تکيه کند و ديگر به زحمت می توان بارقه اميدی را در چشمانش ديد. درست مثل اصلاحات که اينک به لکنت مبتلا است و طرفدارانش در برابر هر سوالی که رنگ تحسين و شيفتگی ندارد ابرو در هم می کشند. حجاريان در اين گفت وگو هيچ اتفاق خارق العاده يی را نويد نمی دهد هرچند معتقد است برخي از راست کيشان به اصلاحات خوشبين شده اند اما آن هنگام که می پرسيم اصلاح طلبان در اين مدت چه کردند با ما هم داستان است که آنها نکردند آنچه بايد می کردند. از آمدن خاتمی حتی لنگ لنگان دفاع می کند، ديگر کسی از صريح بودن و راست ايستادن حرفی نمی زند، شايد دوره اش گذشته است و ما هنوز باور نکرده ايم و...

موضوع اصلاحات برای من مساوی است با پروژه ای هدفمند و برنامه ريزی شده برای دموکراتيزه کردن ساختار سياسی. اين تعريف من است. در حالی که اصلاحات معناهای زيادی دارد مثل اصلاحات دينی (رفرماسيون)، اصلاحات اقتصادی که مثلا در زمان آقای هاشمی مطرح بود. اما تعريف من از اصلاحات همان جمله ایی است که در ابتدا گفتم. اصلاحات پروسه نيست، پروژه ای انديشيده معطوف به هدف و برنامه دار است و هدفش هم دموکراتيزه کردن ساختار سياسی است نه رفتار دولتمردان يا جابه جايی آنها. و اما سوال شما، 10 سال پيش هم معنای اصلاحات برای من همين بود.
تعريف اصلاحات برای من تغييری نکرده اما شرايط محيطی تغيير کرده است. 10 سال پيش جنبشی به اسم دوم خرداد وجود داشت که اين پروژه را با قدرت و شدت بيشتری پيش می برد اما اکنون آن جنبش وجود ندارد. ثانيا آن زمان شائبه درباره تعريف اصلاحات کم بود. الان زياد شده است. در حال حاضر برخی افراد درباره اصلاحات تعاريفی ارائه مي دهند که مفهوم اصلاحات را از درون تهی کرده اند. ثالثا در آن زمان موقعيت منطقه ما ميليتاريزه نبود اما الان ميليتاريزه شده و در اين شرايط امکان اصلاحات پايين می آيد. منطقه الان کاملا جنگی شده و اين برای اصلاحات مانعی جدی است. رابعا آن موقع نهادهای مدنی تا حدودی فعال بودند اما الان نهادهای مدنی قدرتمندی وجود ندارد. حتی نهاد بازار و نهاد روحانيت در حال حاضر تضعيف شده اند. وجود اين موانع سرعت کار را پايين می آورد.
فرصت هايی که آن موقع نبود؟
الان فرصت های جديدی داريم. يکی اينکه تا حدودی گفتمان اصلاحات جا افتاده است. آن موقع در ميان نخبگان بود. الان کم کم توده گير شده است. دوم اينکه اصلاحات آن موقع تجربه ايی مثل دولت نهم نداشت ولی الان دارد و اين برايش مفيد است و فرصت خوبی برايش به شمار می رود. سوم اينکه آن موقع همه نيروها در مقابل اصلاحات بودند، الان فقط عده قليلی در مقابل اصلاحات قرار دارند. خيلی از نيروهايی که قبلا مقابل اصلاحات بودند، کم کم متوجه شدند که بايد به طرف اصلاحات بيايند يا نظرشان را درباره اصلاحات تعديل کنند. خود گفتمان ما نيز چکش خورده و صيقل پيدا کرده است. آن موقع اصلاحات برای خيلی از افراد نخبه هم گنگ بود ولی الان اين طور نيست. ضمن اينکه ما اکنون کادرهايی داريم که آن زمان نداشتيم، کادرهايی که دوره اصلاحات و پس از آن را ديده و کاملا کارآزموده شده اند.
نمی شود افراد را منع کرد که منظور خود را از اصلاحات بگويند. هرکس حق دارد تعريف خودش را بدهد اما کارهای خيلی جدی انجام شده است. اخيرا کاری از آقاي ملکيان ديدم که در جهت تبيين مبانی اصلاحات انجام داده است. يا فرض کنيد مناظره من و آقای عبدی که با اينکه متوقف شد ولی حرف های جدی در آن زده شد. ادبيات زيادی هم توليد شده اما آدم هايی هم هستند که حرف هايی می زنند روی هوا که البته آنها وزنی ندارند.
الزاما نه. اصلاح طلبان می توانند خارج از قدرت هم به تقويت نهادهای مدنی کمک کنند. مانند اخوان المسلمين در مصر يا اسلامگرايان ترکيه 20 سال پيش قدرت نداشتند اما در جامعه حضور داشتند. اما حضور در قدرت اين فرآيند را تقويت می کند.
هر دو. هم قدرت فعلی سعی کرده هر نوع صدايی از جانب روزنامه ها، نهادها، سنديکاها، جنبش های مختلف مثل جنبش زنان، دانشجويان و... را ساکت کند. در عوض به خودش سازمان دهد، پول نفت هم داشته، خرج هم کرده و به صورت بادکنکی نهادهايی را به وجود آورده است اما از آن طرف خود اصلاح طلبان هم کم و بيش کوتاهی کردند چراکه نتوانستند با شوق و ذوق در درون مردم کار کنند، چون قبلا کارشان بيشتر در دولت و مجلس بوده است. يعنی بعد از دوم خرداد يا به مجلس رفتند يا به دولت. کمتر کسی کار مدنی کرد. لذا تجربه کار مدنی ندارند.
افراد به صورت تک تک ممکن است علاقه شان به اصلاح طلبان باشد به همان معنايی که در دوم خرداد بوده بدون اينکه سازمانی مردم را بسيج کند، خود مردم آمدند و رای به صندوق ريختند. تصور اين است که مجددا می توان اين کار را تکرار کرد.
به هر حال عده ايی به آن اعتقاد دارند.
من می گويم حالا که کاری ديگر نمی شود کرد، بايد کارهای حداقلی انجام شود.
اصولگرايان يک پيکر واحد نيستند بلکه الان مي شود گفت بالکانيزه شده اند. يعنی مثل بالکان که تجزيه شده به بوسني، صربستان، مونته نگرو و... اصولگرايان هم بالکانيزه شدند. بعضی از آنها به ما نزديک ترند و برخی هم دورترند. بعضی شعار وحدت طرح می دهند يک عده ايی هم کاملا با آن مخالفت می کنند و آن را توطئه امريکا و اسرائيل می دانند.
من معتقدم تنها راه رهايی برای ما راه اصلاحات است، راه ديگري هم نمی شناسم. اما اينکه کارگزار خوبی دارد يا نه، شايد بشود گفت کم و بيش همين است که بوده.
سوال مهمی است. اصلاحات يک پروژه نسبتا محافظه کارانه است و اصلا راديکال نيست. لذا اول بايد ثابت کرد نظام اصلاح پذير است يا خير. اگر نظام اصلاح پذير باشد، اصلاحات معنا دارد. حالا سوال اين است که نظام جمهوری اسلامی اصلاح پذير است يا خير؟ اين را از کجا بايد فهميد؟
موضوع کاملا دوطرفه است. اينکه چقدر مردم طالب اصلاحاتند و چقدر برای انجام اصلاحات فشار می آورند. مردم هم کم و بيش فعالند. تا زمانی که وضع بدتر از اين نشده بايد دست به اصلاحات بزنيم.
الان توانايی دولت با نفت 35 دلار پايين آمده است. پول کارمندان خود را نمی تواند بدهد. قرار بود طرح تحول اقتصادی را به مجلس ببرد اما نبرد. براي اينکه کارآمدی ندارد. ثانيا دولت ما کاملا پراگماتيست است و فقط ادعا دارد که ايدئولوژيک است. معاون رئيس جمهور يک ماه است که به امريکا رفته، چرا؟ ممکن است دولت ايدئولوژيک اصلاح را نپذيرد اما دولت ما نه ايدئولوژيک است نه کارآمد. بالکانيزه شده، 10 تا وزير عوض کرده، همه هم عليه هم صحبت می کنند.
من از فرد صحبت نمی کنم. من از ساختار حرف می زنم.
من چنين کاری کرده ام؟
من گفتم ايشان بيايد نماينده دموکراسی خواهان بشود. خاتمی يا هر کس ديگر اگر مردم بخواهند مجبور است که به عنوان رهبر اصلاحات به رغم ويژگی شخصی خودش تلاش کند.
رای ميليونی مردم کافی نيست.
راه های زياد دارد. فقط رای دادن نيست. دموکراسی فقط رای دادن و بعد به خانه رفتن نيست. ده ها کار بايد کرد. در نهادهای مدنی، روزنامه ها، شوراها، شوراياری ها، اصناف، خيريه ها و... بايد کار کنند.